
سلام برتو ای یار خوشخوی سلامی همچو گل خوشبوی
توگرخواهی رسی برزندگیت سفر کن ای مهاجرسوی کویت
وگرکوی تورامخروب کردند تو را از آبادیت بیرون کرند
برو سوی وطن با اتحاد مکن سوی خود ودیگر فریاد
که بافریاد وسوز و آه وناله رسیدن به وطن دشواره
تو گر باعث آزار ایرانی چرا در خانه ات ویرانی
و گر نشنیدی از اقبال بشنو از من با دو بال
که زندگی اندر خطرها زندگیست
زندگی در بی خطرها شرمندگیست