ربنا لا تزغ قلوبنا بعد اذ هدیتنا وهب لنا من لدنک الرحمه انک انت الوهاب
آيدگلی كز مقـــــدمش هـــر گوشـــه گلباران شود
وز شــــوق ديدار رخش اشــــكم چنــان باران شود
بـا نـام او گــــــيرد جهـــان رنگ صـــــفا و روشــني
چـــون از فــروغ روی او خورشــــيد دل تـابــان شود
گـــرچه ز هجـــرانش كنـــون بر چهـره دارم گرد غم
آخر شبی با وصــل او اين چهــــــره ام خندان شود
در ســــينه ام از فرقتــــش دارم چو درد اشــــتياق
دردی كه دارم از غمـــــــش با بوی او درمــان شود
در انتـــــــظارش دائمـــــــاً چشـــــمم بود در راه او
خوانم دعـــا هــر روز و شب تا غيـبتش پـايان شود
يارب ظهـــــــــور حجتت بر عاشــــــقان بنمــا عيان
تا كه ز لطف مقـــــــدمش كار همه آســـــان شود
ای منجـــی كل بشـــــر از پــرده ات بيـــرون بيــــا
تا با حضورت اين جهان همچون (رها) شادان شود
گریان تر از تبسم خاکی لبان زخمی خواهر 12 ساله ام تو را می خواند؟
کدامین پنجره
بی قاب تر از کلکین خانه ی ویران برادرم روی ماهت را می جوید؟
کدامین مزرعه
بی خوشه تر از مزرعه ی پدری ام دستان بهاری تو را بعد از تاراج خزان جستجو می کند؟
کدامین سرزمین
دلتنگ تر از سرزمین سوخته ی بهسود تو را در انتظار است؟

آن غنچه که از گلشن توحید نظر بود
گلهای شکفته همه ز آن غنچه خبر بود
آورد صبا مژده که آن غنچه دمیده
در دامن نرجس سحر غنچه ی تر بود
کپي برداري از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز ميباشد .
All Rights Reserved ® 2008-2010 © by danesh-2.blogfa.com
Design This Web By Noleek ™ @ Ver:2.00 POWERED BY BLOGFA.COM